عبد الرضا سالار بهزادى
275
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
كسالت ، قرين به صحت و اعتدال است . بارى بندگان حضرت مستطاب و الا روحى فداه كه سركار را مأمور به رفتن سفر فرمودند و به واسطهء ساير خدماتى كه مخصوص در ضمن رفتن ماشكيد به شما مرجوع و مرقوم فرمودهاند ، اقدام دربارهء جنيد خان و رفتن به طرف سرحد را عجالتا موقوف داشتند ، و اگر به اين حال باقى ماند و دست از شرارت برنداشت چندماه ديگر كه فراغت حاصل شد بايد به كار او پرداخت ، ولى فعلا دستخطى رسمانه به سركار مرقوم فرمودهاند و مضمونش اين است كه بعد از مراجعت از ماشكيد حكما بايد با همين جمعيتى كه همراه داريد ، رفته جنيد و ساير طايفهء ياراحمد زهى 242 را قتل و غارت نمائيد ؛ و مقصود از صدور اين دستخط آن است كه سركار شرحى هم خودتان به جنيد مرقوم داشته ، عين يا سواد دستخط مطاعه را هم برايش بفرستيد كه در حقيقه اتمام حجت و ضرب تهديدى از او شده باشد و شايد شترهاى مسروقهء افغانها را بدهد و خود و كسانش را از شرارت ممنوع دارد . و تعليقهاى كه سركار بايد جهت جنيد خان مرقوم داريد به اين مضمون باشد : كه بندگان حضرت مستطاب و الا روحى فداه به من حكم فرمودهاند بعد از سفر ماشكيد با جمعيت و توپ و استعدادى كه همراه دارم به سرحد آمده شما و ساير طايفهء شما را قتل عام نمايم و از بس از كسان شما حضور مبارك تظلم كردهاند ، پارهء اعمال شما از آدم كشتن و بردن مال مردم و سرقت شترهاى افغانان شهرت پيدا كرده است ، خاطر مبارك بندگان حضرت و الا روحى فداه طورى متغير شده كه تا تلافى اين حركات را نكنيد دست از جان شما برنمىدارند و من در نوكرى ديوان و حضرت و الا ناچارم از اينكه آنچه در مادهء شما و طايفهء ياراحمد زهى حكم فرمودهاند به عمل بياورم و حسب الحكم با جمعيت همراه خود خواهم آمد و مأموريت خود را به انجام مىرسانم . چيزى كه هست ملاحظه هم ملكى مرا بازداشته بر اينكه قبل از وقت تفصيل را به خود شما نوشته و اتمام حجت كرده باشم كه حتى الامكان از من كه با شما اهل يك مملكت هستيم نبايد دامن من به خون سرحدى آلوده شود . معاملهء ابو الفتح خانى نشود و فردا نگويند اسعد الدوله ملاحظه جنيد خان يا اهل وطن خود را نكرده ، جان [ و ] هستى آنها را به باد داد . و حالا اگر جان و مال خود را مىخواهيد آنچه را كه من نوشته و مىنويسم قبول نمائيد ، خير و صلاح شما در اين است كه شترهاى افغانها را چه در نزد خودتان و چه توى طايفهتان همه را گرفته و به توسط سيد محمد خان سرهنگ به افغانها بدهيد و نوشتهء رسيد از آنها گرفته نزد من بفرستيد كه من در جزو عريضهء خودم حضور مبارك بندگان حضرت مستطاب و الا روحى فداه انفاذ داشته و از شما شفاعت نمايم كه شايد از قتل شما بگذرند و بعدها جلوى كسان و طايفهء خود را بگيريد و نگذاريد هرروزه مال مردم را ببرند و حركت بىقاعده نمايند يا آدم بكشند . و اگر جواب اين كاغذ من به زودى رسيد و واقعا اين كارها را سر و صورتى داده و اصلاح كرده و حضرات افغان را ساكت نموديد ، هرطور هست كارى مىكنم كه از تقصير شما بگذرند ، و الا با حكم سختى كه به من فرمودهاند قدرت نخواهم داشت چيزى از بابت شما حضور مبارك عرض نمايم يا در مأموريت خودم تعلل بورزم . تكليف من اطاعت حكم است